تبليغاتX
در این دیار خسته کش دیگه بر یده نفسم

در این دیار خسته کش دیگه بر یده نفسم

وبلاگ من تقدیم به تمام دوستانم

ای ناز

ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
 
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم
 
تا از بیهودگی نجات یابم
 
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
 
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
 
تیرگی آن را می پوشاند
 
و قطره قطره اشک  را بر گونه ام  نمایان می کوند
 
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 15:0  توسط آرش  | 

من بازم مثل هميشه من از ديدنت محروم بودم...نمي دونم اين چه حكميته كه من با اين همه اشتياق بايد هميشه آخرين نفر باشم؟؟؟؟...

حالام كه دارم باهات حرف مي زنم تو فقط مي گي خواستي يه حالي از من پرسيده باشي و من خيلي مودبانه مي گم باشه خسته اي پس تا فردا... ولي نمي دوني چقدر اين دلتنگي آزارم ميده ... شايد اصلاً به من و احساسم ديگه فكر نمي كني...

واي اين فكر چه دردي به دلم مي ندازه...

مي خوام فكر نكنم:

 

تو همان به كه نينديشي

به من و درد روان سوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيفروزم

 

گاهي فكر مي كنم اين همه درد و رنج براي چي؟؟؟

وقتي تو حتي ذره اي به من توجه نمي كني !!! همون موقع باز نگاهت به يادم مياد و سست مي شم... ولي بعد مي بينم جواب اين همه انتظار من براي تو فقط يه سلام بوده... يعني واقعاً سهم من از تو همينه؟؟؟ يا نه شايد تو داري از من دوري مي كني؟؟؟ شايد ديگه منو عشقم رو نمي خواي؟؟؟...

اي خدا چه دردي داره اين دلم ... من اين حرفام رو به كي بگم؟؟؟

پس كي حرفاي منو گوش مي كنه؟؟؟ اين اشك لعتني هر بار كه به تو فكر مي كنم امان رو ازم مي گيره...

حتي ديگه نمي تونم ببينم چي مي نويسم؟؟؟

 

بر تو چون ساحل آغوش گشودم

در دلم بود كه دلدار تو باشم

واي بر من كه ندانستم از اول

روزي آيد كه دل آزار تو باشم

 

حالا باز تورفتي و من رو با اشكام تنها گذاشتي،اشكايي كه شاهدن من با تمام اين دردهايي كه از بي مهري تو دارم بازم تو رو مي پرستم ... تو باورم نمي كني ... تويي كه حتي در بزرگترين غم زندگيم حالي از من نپرسيدي... و من باز دوستت دارم ... براي من فقط تويي و تو... چه باور كني چه نكني...زندگي من در خنده تو...نگاه مهربون تو ... گرماي دستاي تو خلاصه مي شه و بس...من از خدا جز تو كسي رو نمي خوام حتي همينطوري... هر چند تو بهتر از هر كسي مي دوني چقدر براي من دوري از تو سخته... دوستت دارم و از تو مي خوام كه دوستم داشته باشي فقط همين...

 

هر كه دلداده شد به دلدارش

ننشيند به قصد آزارش

برود، چشم من به دنبالش

برود، عشق من نگهدارش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 14:40  توسط آرش  | 

دوست دارم

 
 
Image hosted by TinyPic.com
 
 
 
Image hosted by TinyPic.com
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 19:38  توسط آرش  | 

 

گفتي كه به احترام دل باران باش

 
باران شدم و به روي گل باريدم


گفتي كه ببوس روي نيلوفر را


از عشق تو گونه هاي او بوسيدم


گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن


من همچو گل ستاره ها تابيدم


گفتي كه براي باغ دل پيچك باش


بر ياسمن نگاه تو پيچيدم


گفتي كه براي لحظه اي دريا شو


دريا شدم و ترا به ساحل ديدم


گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش

 
مجنون شدم و ز دوريت ناليدم


گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز

 
گل دادم و با ترنمت روييدم


گفتي كه بيا و از وفايت بگذر


از لهجه بي وفاييت رنجيدم


گفتم كه بهانه ات برايم كافيست


معناي لطيف عشق را فهميدم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 18:32  توسط آرش  | 

عشقولانه

 

احساس من هميشه پر از قطره هاي عشق

قلبم بدون نام تو دلگير مي شود


هر صبح نغمه هاي من و قلب عاشقم


بر برگ هاي عاطفه تكثير مي شود


تو بهترين حكايت گل هاي نرگسي


با چشم تو نگاه پر از ياس مي شود


در لا به لاي عاطفه هاي نوازشت


عطر نجيب خاطره احساس مي شود


تا آخرين نگاه به ياد توام بدان

 
دل هر چه مي كند همه آن براي تو


قلب مرا كه برده اي و رفته ام ز دست


قلب تمام عشق پرستان فداي تو

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 18:25  توسط آرش  | 

 

بی گناه متولد می شویم

بی اراده زندگی می کنیم

و ناخود آگاه از هم جدا می شویم

و روزگار وصال اندک اندک هویدا می شود

.و غروب لنگان لنگان فرا می رسد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 16:28  توسط آرش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 10:1  توسط آرش  | 

عشق............

عشق یه چیزی مثله کشک و دوغه                               تموم زندگی پر از دروغه

هیچکسی ،هیچکسی رو دوست نداره                          دوست دارم،عاشقتم شعاره

این روزا دخترا فراری میشن                                        پسرا لیسانه و بیکار میشن   

دختر تازه اول بلوغه                                                    دلش مثل یه ترمینال شلوغه 

هر کی واسش بوق می زنه هول میشه                        تموم اعضای بدنش شل میشه

اول میگه سوار نشم رد میشه                                   بعد میگه محل ندم رد میشه

وایمیسه زل میزنه توی چشاش                                 میگه چشاتو در میارم از جاش

خم میشه بند کفششو ببنده                                    نگاش کنه زیر زیرکی بخنده

خلاصه عاشق شدن آسون شده                                 دلبرکا فت و فراوون شده

عشقا شده اینترنتی و لیلی                                      مجنون نشسته چت میکنه با لیلی

چت میکنن و هی میگنو می خندن                             یه ریز واسه هم خالی میبندن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:42  توسط آرش  | 

سخت ترين ، قشنگترين، سركش ترين، پوج ترين ووو

سازنده ترين كلمه گذشت است .............................................. آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه " ما " است ...............................................آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه "عشق" است ............................................... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ..............................................از بين ببرش.
سركش ترين كلمه" تنفر" است ................................................با آن بازي نكن.
خودخواهانه ترين كلمه " من " است........................................... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه " خشم" است................................................. آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه " ترس" است ............................................. با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه " كار " است ....................................................به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه " طمع" است .........................................................آن را بكش
سازنده ترين كلمه "صبر" است ...............................................براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه " اميد" است................................................... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه " حسرت" است ...................................................... آن را نخور.
تواناترين كلمه " دانش " است ........................................................... آن را فراگير
محكم ترين كلمه "پشتكار" است ....................................................آن را داشته باش.
سمي ترين كلمه "شانس" است ..................................................... به اميد ان نباش.
لطيف ترين كلمه " لبخند " است ...................................................... آن را حفظ كن.
ضروري ترين كلمه " تفاهم " است ..................................................آن را ايجاد كن.
سالم ترين كلمه " سلامتي" است ....................................................به آن اهميت بده.
اصلي ترين كلمه اعتماد است ........................................................ به آن اعتماد كن.
دوستانه ترين كلمه " رفاقت" است......................................... از آن سوء استفاده نكن.
زيباترين كلمه " راستي " است ................................................با آن رو راست باش.
زشت ترين كلمه " دورويي"است ..................................................... يك رنگ باش.
ويرانگر ترين كلمه " تمسخر" است ................................ دوست داري با تو چنين شود؟
موقررترين كلمه " احترام" است.............................................برايش ارزش قايل شود.
آرامترين كلمه " آرامش " است...........................................................به ان برس.
عاقلانه ترين كلمه " احتياط" است ............................................ حواست رو جمع كن.
دست و پاگير ترين كلمه " محدوديت " است ....................... اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت ترين كلمه " غير ممكن" است .................................................... وجود ندارد.
مخرب ترين كلمه " شتابزدگي " است ............................ مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريك ترين كلمه " ناداني" است........................................آن را با نور علم روشن كن.
كشنده ترين كلمه " اظطراب" است ............................................... ان را ناديده بگير.
صبور ترين كلمه " انتظار" است .................................................... منتظرش بمان.
بي ارزش تري كلمه " بخشش" است ............................................ سعي خود را بكن.
قشنگ ترين كلمه " خوشرويي " است .............................. راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه " پاكيزگي " است ...................................................اصلا سخت نگير.
رساترين كلمه " وفاداري" است .................................................... سر عهدت بمان.
تنها ترين كلمه " گوشه گيري" است ............... بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
محرك ترين كلمه " هدفمندي" است .............................زندگي بدون هدف؛ روي آن است.
و هدفمند ترين كلمه "موفقيت " است.......................................... پس پيش به سوي آن

 

با آرزوهاي رنگي رنگي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 11:41  توسط آرش  | 

آرزوهای از دست رفته

کودک که بودی٬ تحسینت میکردند که بچه گانه رفتار نمیکنی. که عاقلی! غافل بودند٬ وقتی بزرگ شوی از گذشته پشیمان خواهی شد! و برای داشتن درک زیادی از زندگی فقط رنج میبری! وقتی کلام دیگران٬ رفتارشان٬ تفکرشان و.. فقط آزارت میدهد! به خودت فحش نثار میکنی که از جنس آنها نیستی و رنگ و لعاب آنها را نداری!     که چرا هفت رنگ نیستی!؟!

و در این میان درس و کتاب و .. تو را چموش تر میکند و راه را به سویی باز میکند که در انتهایش برایت بن بست ساخته اند!

میدانی! دلم میخواست دختر همان مرد روستائی بودم که صبح تا شب در دشت و صحرا میگشت و برای گوسفندانش نی لبک میزد!

به جای غوطه خوردن در این همه کتاب و اندیشیدن به فلسفه ی زندگی٬ به تعداد بچه هایی که هر سال به تعدادشان اضافه میشد فکر میکردی.    کافیست تجسم کنی!

من مخالف نحوه ی زیستن زن امروز نیستم٬ فقط حالم از این جامعه ی سنتی با این همه باور احمقانه و مزخرف به هم میخورد... از این تفکرهای پوسیده ی قرون وسطایی...

فکر میکنم تا آخرین ذره ی نفسهایمان را در این هوا که بوی لجن میدهد٬ حرام کنیم!

اما راه دیگری هم هست که رنج نبری! فکر نکنی٬ مثل یک ابله زندگی کنی! مثل یک بز! یک وجب جلوتر از چشمانت را نبینی. قالب ذهنی اجدادت را قاب کنی و به دیوار اتاقت بکوبی!           بعد به اینجا میرسی که یک دختر خوب برای پدر و مادرت. یک زن سربه راه برای شوهرت. و یک مادر خوب برای فرزندات خواهی بود... وخلاصه مثل ۹۵٪ از زنها نقش یک ابله را خوب بازی میکنی!

بعدها...وقتی در آئینه به خودت نگاه کنی٬ دلت برای همه ی فکرهای قشنگت کباب میشود. برای همه ی آرزوهایی که در خانه ی ذهنت٬ مثل خانه ی خانم هوویشام پوسیدند و سوختتند و دود شدند!

روبروی پست خانه ایستاده ام. به در ورودی نگاه میکنم. و این افکار باز هم به ذهنم هجوم آورده اند!!!!آخرین فرصت پست کردن دفترچه ی ارشد است. قبولی.. یک مدرک بالاتر.. و باز شدن دریچه های بیشتری به ذهنت!    میدانی یعنی چه؟

بیشتر میفهمی! بیشتر از وضع موجود رنج میری! دیگر نمیتوانی نقش یک زن سر به زیر را بازی کنی! زبانت درازتر میشود٬ چون نمیتوانی چشمت را به روی حماقتهای دیگران ببندی! و سرت را به باد میدهی!

هر چه بیشتر میفهمی٬ بیشتر رنج میبری!  

راهم را میگیرم و برمیگردم.. تا همین جا هم اشتباه کردم!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 18:32  توسط آرش  | 

باز هم به هوای تو مینویسم ...~

امروز حالم یه جور دیگه بود.........فکر میکردم آخر دنیا هستم  .........به آخر رسیدم ..........................

خیلی وقت بود که به دنبال خودم میگشتم ............................................................................

 انگار که سالهاست چهره ام رو ندیده بودم … ..........خودم و خوب که نگاه کردم

نشناختم.............چقدر تغییر کرده بودم ...افکارم ..................................................................

 اندیشه و اعتقاداتم ... فرم صحبت کردنم ....... همه رویا هام ...... همه تغییر کردن ... .................

انگار که دیگه خودم نبودم ................ خیلی زمان نیاز داشتم تا به خودم برسم .........................

 و باز خودم باشم ... ..که میخندیدم ....... که همیشه شاد بودم ..... میخوندم ... مینوشتم ...............

 امروز داشتم به تو فکر میکردم تو هم تغییر کردی ...... تو هم یه جورایی عوض شدی ، چهرت ، تفکرا تت

 ، اعتقاداتت ، فرم صحبت کردنت .........! انگار که همه چیز تغییر کردن ..........................................

 دیگه کسی رو نمیشناسم ............... که همون آدم قبلی باشه ... ...............................................

دلم برای اونروزها خیلی تنگ شده که همیشه بودی ... .............................................................

دلم میخواست میتونستم برگردم به همون دوران ... .................................................................

یا نه کمی نزدیکتر ... همین چند ماه پیش ... ! به هوای تو مینوشتم ..........................................

 که همیشه آسمون بباره و بباره ... که دیگه یادم باشه ... روزی برای تو مینوشتم ........................

 روزی مینوشتم و میخوندی ... نوشتن همیشه یک بهانه میخواد ... ..........................................

بهانه من همیشه تویی ......~ شاید فکر کنی دیگه این نوشته ها و این جمله ها هم برات خیلی تکراری

 شده ............................................................................................................................. ؟

 چرا خوب که نگاه کنی می بینی که اصل اون چیزی که تو ذهنم مونده برای تو بوده و تنها برای تو است

 که تکرار و تداعی میکنه......................................................................................................!

 و من جزحرف دل برای تو چیزی ندارم ................................................................................!

 مینویسم ، ولی شاید فکر کنی نوشته هام همه شده فقط یه متن ساده مثل متن های خیلی از

نویسنده های دیگه که فقط مینویسن که مخاطباشون ........................................................

اونها رو بخونند .............................................................................................................

 شاید میخواستم حرف دل همه رو یه جوری زده باشم ............................................................

 حرفهایی که خیلی ها می خوان بگن و نمیتونند بگن ... ............................................................

شاید حرف دل تو هم باشه ....................................................................................................

شاید عمق حرفهای نگفته های خودم باشه و خودت ...............................................................

 ولی این ها فاجعه نیست ؟....... هیچ وقت نخواستم که فقط بنویسم .........................................

 که نوشته باشم همیشه خواستم بنویسم که حرفهام و زده باشم ...........................................

 همیشه خواستم اونی باشم که تو میخواستی بدونی که چی تو فکرم میگذره ............................

 تو ............. تو ~ همیشه بهتر از من بودی و بهتر از من تونستی احساست رو بگی .........................

اولین باری که نگاه قشنگت و دیدم ........ اولین سلامی که گفتی ........ اولین جمله ای که گفتم ...

 اولین باری که دستای گرمت توی دستم بود ... ..................................................................

اولین باری که جمله دوستت دارم و از زبونت شنیدم ............................................................

 هیچ وقت یادم نمیره ...~ همیشه لذتش تو ذهنم مونده ...........................................................!

 آره میدونم خیلی دوستتم داری و میدونی که چقدر دوستت دارم .............................................؟

 آره باید بدونی و تا حالا حسش کرده باشی ...........................................................................

 اگه امروز نمی دیدمت شاید از دلتنگی بازهم تو غصه های هر روز غرق اوهام میشدیم ... ............

شاید زمان کمی بود ولی باز هم مثل اون روزها قشنگ بود .......................................................!

 داشتم فکر میکردم که چقدر خوب میشد هرروز اینجا بودی و باز هم باهم میرفتیم یه جای دور ... ......

شاید بازهم یه جای مقدس که مثل اسم خودت نجیب و پاک و بی آلایشه ...................................!

 یه جایی که دل دریایی میخواد تا آدم و بطلبه ...........................................................................

 یه جایی که خودمون بودیم ... میدونی که کجا رو میگم .........................................................؟

 دوست داشتم این روزها ، مهلت بیشتری تو هوای هم قدم میزدیم ، بیشتر و نزدیکتر همدیگر و لمس

 میکردیم ، نمیگم هیچ وقت این کارو نکردیم ، چرا خیلی هم زیاد تو اندیشه هامون قدم زدیم ...........!

 خوب هنوزم دیر نشده ......... فردا هم روز خداست ......شاید یه روزی از همین روزها ، بازم رفتیم ..

 تو یه رویاهایی که همیشه آرزوش رو داشتیم .....................................................................

 تو مسیری که همیشه همسفر هم بودیم ..........................................................................!

 آره میدونم که خودت هم خوب میدونی از چی میگم .............................................................!

 میدونی که همیشه بهت میگم همسفر رویاهای دیروز و امروزم .............................................!

به پاس دوست داشتن های پاکت ، برای دل نجیبت ، همیشه عاشقانه دوستت دارم وهمیشه دل تنگ

 تو ... ............................................................................................................! ~

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 18:4  توسط آرش  | 

زشت یا زیبا


من زشتم یا زیبا ؟ این سوالیه که ذهن بسیاری از افراد رو کمابیش مشغول خودش میکنه و صد البته خانمها رو بیشتر از آقایون. نه خداییش، شمایی که الان دارید این مطلب رو میخونید احساس میکنید خوشگلید یا زشت؟ خب بعضی جاها ممکنه احساس خوشگلی کنید. مثلا تو یه مهمونی که چهارتا زشت و چرک و پرک، دور و برتونو گرفتن ، ممکنه احساس خوشگلی کنید ، اما تا یه خوشگلتر از خودتون از راه میرسه ، یه کم شونه هاتونو میگیرید پایینتر. حتی ممکنه بهش حسادت بکنید و این حسادت رو هم ممکنه به دو طریق نشون بدید: یا خیلی ازش تعریف کنید یا مستقیما شروع کنید عیباشو بگید!! از طرف دیگه ممکنه شما جزء اوندسته از آدمایی باشید که زشتن اما فکر میکنن خوشگلن! یا اونایی که خوشگلن اما فکر میکنن زشتن! شایدم در مجموع خوشگلید اما لعنت براین دماغ، که هر چی بدبختی دارید از اونه!! یا شکمی که بزرگه و با گن و منو هزار تا کلک قایمش میکنید! یا قد کوتاهی که با کفشهای پاشنه بلند پنهانش میکنید! یا قد بلندی که با خم گرفتن و زود نشستن مواظبید به چشم نیاد! شایدم لپاتون یه کم بزرگه یا لباتون اونقدر که دوست دارید جالب نیست! شایدم به هزار دوز و کلک متوسل میشید تا خودتونو خوشگل و تو دل برو نشون بدید، روشهایی مثل: جوراب پانکردن، برگردوندن شلوار تا یه وجب بالاتر از مچ، انتخاب رنگ لباس برنگ رژلب، ژل زدن به موها و سیخونکی کردنشون، شلوار تنگ با مانتو کوتاه برای نمودار کردن قلنبه سلمبه ها، پرکردن خلاء ابروها با تاتو کردن، مو کاشتن، رنگ مو برنگ شرابی یا حنایی، گریم صورت، رژ لب صورتی یا قهوه ای، سایه روشن گاهی هم تیره، مش کرمی یا نقره ای، خط چشم (گاهی مد گاهی دمد)، گونه های رژ زده و گاهی صاف و خاکی ، گاهی هم کاشتن گونه، تزریق ژل زیر پوست، طناب انداختن وقتی که بند جواب نمیده، رگیوله کردن باسنها. حالا ادا و اطوارها رو که نگو: بعضی سرشونو میندازن پایین و از بالای چششون به یه گوشه ای نگاه میکنن که ناز بشن، برخی عملیات آکروباتیک با ابروهاشون انجام میدن، بعضی دو یا چند تا تار مو رو میندازن تو پیشونی، اخیرا هم که گوشیهای موبایلو میندازن دور گردنشونو یه ریز اس ام اساشونو چک میکنن. و آقایون: از کچلها شروع کنیم: یا گری جلوی سرشونو با بلند کردن موهای پشت سر جبران میکنن یا هرچی دارن و ندارن از این ور سر پل میزنن به اون ور سر یا کلا تیغ میندازن بلکم اون گریشونو قایم کنن. انواع و اقسام آرایش مو، خط ریش، عملیات ابرو برداری، تنظیم ریشها و موها با فوتوشاپ، آرایش و ادا و اطور شبیه خانمها، براق کردن موها ، شلوارایی که دم پا گشاده و نزدیک باسن و رونها تنگ، و خیلی روشای دیگه بلکه این دختر یا پسری که احساس زشتی میکنه رو برای لحظاتی دلخوش کنه که نه بابا منم قشنگم، یا اونیکه احساس قشنگی میکنه رو دلخوش کنه که علاوه بر قشنگی دلچسب و تودل برو هم هست.
اکثرا مشتری پروپاقرص آینه ها رو کسایی تشکیل میدن که یا احساس زشتی میکنن یا نگرانن که آرایشی که زشتیشونو پنهان کرده پاک نشده باشه و به هم نریخته باشه، یا خوشگلن و میخوان مطمئن بشن که هنوز خوشگلن و ... اما بالاخره جواب این سوال رو چجوری میشه پیدا کرد که خوشگلیم یا زشت؟ متاسفانه از هر کی هم بپرسی راستشو بهت نمیگه. بعدشم آدمایی رو میبینی که به ظاهر خوشگل میان اما بعد یه مدت میبینی رفته جراحی پلاستیک تا خوشگلتر بکنه خودشو. چرا چون بعد یه مدت خودش خودشو خوشگل نمیدونسته. چون معمولا افراد خودشونو با خوشگلتر از خودشون مقایسه میکنن، لذا نمیشه گفت که احساس زیبایی یه احساس پایدار و با ثباته، بلکه در نوسانه
.
اما نظر من: به نظر من همه آدما درجاتی از زیبایی رو در خودشون دارن. ولی عمدتا مشکلشون اینه که به جای نیمه پر لیوان به نیمه خالی اون توجه میکنن. هیچکس نیست که صد در صد باشه. هر کسی رو ببینی میتونی زیبایی رو درش ببینی و زشتی رو. اما در مورد زیبایی کلی، به نظر من بهترین دیدگاه رو روانشناسان آلمانی پیرو مکتب گشتالت بیان میکنن: به نظر گشتالتی ها که تاکیدشون بر کلیت هر چیزی است، دیگران عمدتا ما رو بعنوان یه کل ادراک میکنن، لذا ممکنه شما از یه نظر جزیی زیبا نباشید اما مجموعه اجزاء چهره شما و اندامتان وقتی کنار هم قرار بگیره زیبا و جذاب و دوست داشتنی بنظر برسید. لذاستکه اگه دقت کنید اجزایی که عمدتا مردم عنصر تعیین کننده در زیبایی میدونن باعث زیبابنظر اومدن بسیاری از افراد نیمشه. مثلا مو . بسیاری هستن که مو دارن ولی زیبا به نظر نمیرسن، چرا چون گشتالتشون یعنی چگونگی در کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهره شون اونا رو قشنگ نمیکنه. و بسیاری هم هستن که مو ندارن ولی زیبا بنظر میرسن و دوست داشتنی. یا مثلا قد: بسیاری قد بلندن ولی زیبا به نظر نمیرسن و بسیاری قد کوتاهن ولی زیبا و دوست داشتنی به نظر میرسن. و خیلی موارد دیگه که از ذکرش خودداری میکنم. پس نهایتا پیشنهاد من به شما اینه که در ارزیابی زشتی یا زیبایی خودتون نگاهتون به کلیت خودتون باشه، که در کوتاه مدت این کلیت یا گشتالت شامل چگونگی کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهرتون میشه ، و در دراز مدت اجزاء دیگه ای که خیلی هم تعیین کننده تره بهشون اضافه میشه مثل اخلاق و منش و شخصیت شما. پس اگه میخواید به چشم دیگران زیبا برسید، تاکیدتون رو بر عواملی بزارید که در دراز مدت شما رو به چشم دیگران زیبا میرسونن نه بر عوامل ظاهری که کاربردشون فقط در کوتاه مدته. اون عوامل دراز مدت عبارت از منش و شخصیت شماست و تمام آنچه از این منش و شخصیت ناشی میشه یعنی رفتارهاتون.
بالاخره نگفتی احساس میکنی زشتی یا زیبا ؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 10:23  توسط آرش  | 

شوخی

وقتي 5 نفر با هم يجا جمع ميشن چيکار ميکنن؟؟؟؟
توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!
توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!
توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن!
توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!
توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن!
توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!
توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن!
توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه!
توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن!
توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن!
توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!
توي سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن!
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن!
توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه ي سخنراني حمله مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ دسته جمعي مي سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن يا ........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:22  توسط آرش  |